X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : چهارشنبه 26 دی 1386 ::::
محرم

چند شبه که داریم می ریم مسجد. از دیشبم هیئت جلو خونمون راه افتاد. امسال به خاطر سرما دسته های عزاداری دیر راه افتادن. بازم بوی اسفند و خون توی جوبها و صدای طبل و دهل. باز هم صدای زیبای یک آشنا که با نوایی حزن آلود مصیبت عاشورا را در قالب شعر می خواند. بار اول که شنیدم تعجب کردم. فکر می کردم صدایش زیبا باشد اما نه تا این حد. بیخود نیست همه او را می خواهند که بیاید و بخواند. امسال سه چهار بار از مسجد تماس گرفتند تا قول خواندن را از او بگیرند. هیئت جلوی خانه و اهل محل هم که فقط او را قبول دارند چون زیبا و پر معنا می خواند و جفنگیات را به زور در گوش مردم فرو نمی کند مخصوصا حالا که یک منتقد بی رحم دارد.(من)

پدرم با رفتن به مساجد و هیئت های عزاداری مخالف بود از این رو ما در خانه بودیم چه شبهای محرم و چه شبهای قدر مگر گاهی که عمه و مادربزرگم می آمدند دنبالمان. توی همون شبها دعای من چیزی بود که اکنون دارمش. این دروغ است که می گویند از هرچه بدت بیاید سرت خواهد آمد. اگر چیزی را با همه وجودت بخواهی خداوند از تو دریغ نخواهد کرد و اگر با همه وجود از چیزی گریزان باشی مصون خواهی بود.

خدا یا به خاطر همه چیز از تو متشکرم.

مجید عزیزم وقتی صدای قشنگت و می شنوم و عشق تو رو می بینم بیشتر دوستت دارم.

هر شب مجید می گرده تا قشنگترین نوحه ای رو که می تونه بخونه انتخاب کنه. گاهی شعرش و کمی تغییر می دیم تا زیباتر و پرمعناتر شه. خدایا شکرت طبع شعری به ما داده ای تا بتوانیم در این را استفاده کنیم.

شبهای محرم همیشه برامون خاطره انگیزه. نزدیک یک ساله که هر روز صبح زیارت عاشورا و دعای عهد و می خونم و از این کارم خیلی راضیم.

خدایا ما رو ببخش و بعد از این دنیا ببر تا آنجا شرمنده خونهایی که ریخته شد و سرهایی که روی نیزه رفت و زهرهایی که خورانده شد تا آدمیت را به ما یاد دهند نباشیم.