X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : دوشنبه 10 تیر 1387 ::::
....

هرگز شروعی نداشت تا بتوان پایانی برایش متصور شد. طوفانی بود که گذشت اما گویی آثارش را نمی توان به این سادگیها مرمت کرد.

به خدا سپرده بودمت و یادت را در بیراهه های گذشته ای دور رها کرده بودم تا به خاطر نیاورم که تو را کجا گم کرده ام، اما چه سود که گهگاه از بیقوله های قلبم سر بیرون می نهی و مرا می سوزانی.

تو را دیدم نه تو را احساس کردم و بی دلیل خواستم که گریه کنم از این رو به بهانه ای ساده خندیدم تا گریه زیر صدای خنده هایی احمقانه پنهان شود.

چه سود از این احساس؟ از این تکرار بیهوده و لبریز از همه چیز!!

آیا آبی هست که بتوان این آتش افلاطونی را خاموش کرد؟