X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : شنبه 27 مهر 1387 ::::
نامه های فروغ

این آدرس بخشی از نامه های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور است که من بعد از خوندنش بسیار متاثر شدم و چون فروغ و خیلی دوست دارم بیشتر روم تاثیر گذاشت و بیشتر ناراحتم کرد. شما هم اگر دوست داشتید بخونید اون وقت می بینید که می تونست یه جور دیگه باشه. یک جور بهتر اگر اون زمان برای زن ارزش بیشتری قائل بودن و به احساسات و طبع شاعرانه اش بها می دادن و بددلیهای خودشون و با تهمت زدن به فروغ تعبیر نمی کردن و به خاطر شهرت و محبوبیتش اون و فاحشه نمی خوندن حتما یک جور دیگه می شد اگر اون همه محدودیت و تنگ نظری نبود قطعا همه چیز فرق می کرد اما کسی چه می دونه شاید اون وقت نمی تونست شعرهایی با این تاثیر عمیق روی احساسات خواننده بسرایه. وقتی نامه هاش و بخونی احساس می کنی که هر قطعه ای از اشعارش و چه وقت سروده. اگرچه که فروغ همیشه خودش و مقصر می دونسته اما وقتی همزمان با نامه هاش پیش می ری می بینی که اینطور نبوده و قطعا به خاطر نظام مردسالاری و کوچک شمردن زنها و حرفها و تحقیرهای اطرافیان او اینطور احساس می کرده. در هر صورت روحش شاد.

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم، که داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشک های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

 

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی توفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم