X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : شنبه 8 تیر 1387 ::::
رویای زیبای من

جمعه ها شبکه 2یه کارتونی رو شروع کرده به اسم رویای زیبای من که همون یانگومه کارتونیشه. منم عشق یانگوم از همین قسمت اولش دارم نگاه می کنم ولی هیچی اون یانگوم نمی شه. خیلی ناراحت شدم تموم شد.

یه فیلم کره ای هم داره از شبکه 3 تبلیغ می کنه به خواهرم می گم دوباره همون پانسول چویی توش بازی می کنه. می گه مرده اسمشم. با چه اسمی هم تو ایران معروف شده.

دلیل اینکه این روزا کمتر وقت می کنم آپ کنم اینه که سرم حسابی شلوغ شده. کارت ویزیتای خودمم پخش کردم و الحمدلله وضعیت مشتریامم خوبن. اولین مشتریم دستش حسابی خوب بود. خدا برکت بیشتر بهش بده انشالله.

تا حالا شده یک کاری رو با انگیزه و اعتقاد فراوان شروع کنید اما از نیمه راه حالت یاس و ناامیدی پیدا کنید و آخرش هم کلا از اون کار صرف نظر کنید؟ واسه من پیش اومده حسابی هم حالم و می گیره و تا یه مدت فکرم و مشغول نگه می داره. فکر می کنم مهمترین عامل تشویق یا نفی اطرافیان باشه مخصوصا در مورد من مجید این نقش و داره. وقتی یکسره تو کار نه میاره و یا چیزی نمی گه اما نارضایتی رو از نگاهش می خونم سرد می شم و اگرچه که اون کار درست هم باشه ممکنه بذارمش کنار و گرچه گاهی شاید یک گوشه ای از دلم خالی بشه اما دیگه ادامش نمی دم. فکر می کنید مردها معنی این فداکاریها رو می فهمن یا اینکه فکر می کنن از اول هم اینکاره نبود یه تب تندی اومد و بعدم ولش کرد. چون دیگه صحبتی راجع بهش نمی کنم و کلا از این جمله که من به خاطر تو فلان کار و گذاشتم کنار و اصولا از هر منت گذاشتنی متنفرم، نمی دونمم که چطور فکر می کنن. ولی به گمانم دومی مد نظرشونه. به قول یکی از دوستام که اتفاقا پیش شوهرش هم صحبت می کرد  و می گفت ما هزارتا کار واسه آقایون می کنیم بدون اینکه هیچ حرفی بزنیم اما ایشون یعنی شوهرش به خاطر من فقط یه پیرهنشو زیر شلوار می ذاره هر موقع چیزی می گم می گه منیژه من به خاطر تو این پیرهن و زیر شلوار می ذارم. شوهرش از این تیپهای بسیجی خفن داشت. واقعا عجب کار شاق و طاقت فرسایی می کنه. بیچاره این آقایون از دست ما با این توقعاتمون چی می کشن.