X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : شنبه 9 شهریور 1387 ::::
سلام دوباره

سلام دوباره بعد از یک وقفه طولانی.

من بازم برگشتم.

از همه دوستانی که تو این مدت من و مورد لطف خودشون قرار دادن متشکرم مخصوصا کاوه عزیز.

گفته بودم بعد از اینکه از سفر برگردم میام و آپ می کنم.

چند روزی رفته بودیم نوشهر. پسرخالم ققنوس یه ویلایی دست و پا کرده بود و لطف کرد به ما هم گفت و همگی با هم رفتیم. خوب بود مخصوصا دریاش خیلی خوش گذشت اما مثل پارسال بهمون خوش نگذشت. هوا هم خیلی گرم بود و آنچنان سوختیم که وقتی آستین لباسمون بهمون می خورد آه از نهادمون درمیومد. نمی دونستم آفتاب سوختگی هم می تونه اینقدر درد و سوزش داشته باشه. انگار یکی یکسره آب جوش می ریخت رو دستت. تقصیر خودمون هم بود. ساعت ۱ رفتیم تو آب تا ۴-۵ بالاخره رضایت دادیم دربیاییم. دیگه اینکه در کل خوب بود. خدا رو شکر. وقتی بگشتیم خونه هیچی واسه خوردن نداشتیم. نه نونی نه پنیری هیچی. ققنوس هم با ما اومده بود خونمون. بنده خدا رو همینجوری راهی کردیم رفت. با چهار تا بیسکوییت سر و ته ناهار و هم آوردیم. از اینجا می گم که شرمنده. اینقدر خسته بودم که همت غذا درست کردن و نداشتم. 

امروز سالگرد بانک ملیه و از محمد شوهر خواهرم دعوت کردن که بره به جشنشون و اونجا انشالله ماشینش و تحویل بگیره.

تو این مدت که نبودم حال خواهرم فرزانه هم خیلی بد بود. انقدر بد که غیر قابل تصوره. الان بهتره ولی هنوز کامل خوب نشده. برای سلامتیش دعا کنید لطفا.

از امروز رفتیم پیشواز ماه رمضون. پیشاپیش نماز و روزه همه مورد قبول درگاه حق. خوبه که تو دعاهامون همدیگه رو از یاد نبریم. مخصوصا خواهرم و خیلی دعا کنید.