X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : یکشنبه 30 تیر 1387 ::::
خانه

خب اینم

خب اینم نشد. چقدر نقشه کشیده بودیم و حساب کتاب کرده بودیم اما یه دفعه همش خراب شد. به قول معروف همیشه آنچه که در ذهن شماست به واقعیت نمی پیوندد.

تصمیم داشتیم خونمون و بزرگتر کنیم تقریبا دو برابر. البته فکر ما شاید تا دو ماه پیش درست بود اما با این ثبات بازار رو دو روز پیش هم نمی شه حساب کرد چه برسه به دو ماه پیش!!! می خواستیم خونمون و بفروشیم و یه واحد پیش خرید کنیم که اتفاقا تو کوچه خودمون بود و صاحبخونشم که همون سازندش باشه قابل اعتماد که الحمدلله نشد. دیروز رفتیم با بنگاه محلمون صحبت کردیم و چنان خورد تو برجکمون که وا رفتیم. یعنی می شه خدایا ما یه روز یه فکری بکنیم و از بی ثباتی بازار نترسیم و ضربه نخوریم؟؟!! عیبی نداره. این نیز بگذرد.

دختر خالم تعریف می کرد که خواهر دوستش تو شیراز ازدواج کرده بود و خونشون 100 متر بود. بعد این خواهرش هی غصه می خورد که بیچاره خواهرم خونش خیلی کوچیکه فقط 100 متره.

کاشکی همه بیچاره ها اینطوری بودن نه؟

پ.ن: خسرو شکیبایی هم رفت. امروز داشتن از نزدیکی محل کارمون پیکرش و تشیع می کردن. چه حس غریبی!! غیر منتظره بود. خدا رحمتش کنه. خیلی ناراحت شدم اگرچه که هر اومدنی یه رفتنی داره و همه هم این و می دونیم ولی بازم ناراحت می شیم. چجوری مردن خیلی مهمه. کاش خدا مرگ باعزت قسمت هممون بکنه.