X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : یکشنبه 15 مهر 1386 ::::
یه درد دل کوچیک با خدا

وبلاگ بعضی از دوستای گلم و که می خونم انگاری از خودم خجالت می کشم. خجالت می کشم که اینقدر تو روزمرگی خودم غرق شدم و کمتر به اطرافم توجه دارم.

ماه رمضون هم داره تموم می شه و من اصلا حال و هوای سال گذشته رو ندارم. پارسال وقتی که از این ماه دراومدم. به معنای واقعی احساس سبکی می کردم. نور خدا دلم و همه وجودم و روشن کرده بود. حس و حال خوبی داشتم ولی امسال از اون حال و هوا خبری نیست. انگار هنوز سنگینی گناه و روی دوشم حس می کنم. انگار شبای قدری که بیدار بودم و روزه هایی که تو این ماه گرفتم . . . انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. انگار نه انگار که توی یه ماه عزیز هستم. ماهی که داره تموم می شه و من فرصت کمی برام مونده. خدایا چیکار کنم؟

نمی خوام سهمم از روزه گرفتن فقط بستن دهان و سهمم از شبای قدر فقط شب زنده داریش باشه. دلم می خواد تو رو با همه وجودم حس کنم. دلم می خواد مثل سال گذشته که خبر دادن امروز عید فطره بشینم و یه دل سیر گریه کنم. گریه کنم از دوری این ماه. دلم حال و هوای پارسال و می خواد اما چرا اون حال و ندارم. از سنگینی مرارت آوری که روی شونه هامه خسته ام. باید من و ببخشی و با دستای مهربونت غبار روی آینه دلم و پاک کنی تا انعکاس تصویرت و توی آینه دلم ببینم. دیگه دلم خودم و نمی خواد. فقط تو می تونی من و از دست خودم راحت کنی و یک منه دیگه بسازی. خدایا کمکم کن. فرصت من خیلی کمه.