X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : یکشنبه 1 مهر 1386 ::::
اولین روز مدرسه

مدرسه ها وا شده       دیریدی دیریدی دید

همهمه برپا شده         دیریدی دیریدی دید

با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده . . .

 

فکر نمی کنم این شعر از خاطر هیچ کدوممون رفته باشه. بوی دفترا و کتابای نو، جلد کردنشون، مدادای سوسمار، خودکارای رنگابارنگ، پاکن های سفید که خیلی وقتا عکس یه جونور هم روش بود، روپوش نوی مدرسه، کیف بزرگی که باید کلی کتاب تو خودش جا می داد. خیلی روزای خوبی بود خیلی خوب. اما دیگه دلم نمی خواد برگرده. دیگه حوصله اون استرسا و امتحانا رو ندارم. دیر بخوابی، زود بلند شی که می خوایی چهارتا کلمه بیشتر بخونی. نه واقعا نمی خوام دوباره تکرار شه اما در عوض دلم واسه دانشگاه تنگ شده. خیلی زیاد.

یادمه روز اولی که رفتیم مدرسه مانتو شلوارم طوسی بود. با یکی از دختر عمه هام همسنم. همه کارمون و با هم کردیم. با هم واکسن زدیم. با هم ثبت نام کردیم. توی یه مدرسه رفتیم. انتظار داشتیم توی یه کلاس هم باشیم. اولش یه خورده بازی کردیم. بعد وایسادیم تا کلاس بندیمون بکنن. من افتادم تو کلاس خانم تیماجی. ژاپنی نبودا. فامیلیش اینطوری بود. زهرا هم افتاد کلاس خانم آریج اما هی بلند می شد می اومد تو کلاس ما. معلمش هم هی می اومد دنبالش. واقعا بچه بودیم. اولین دوستی که پیدا کردم دوست که نه همصحبت اسمش معصومه بود ولی زیاد دووم نداشت. بعد با مرضیه حقدوست دوست شدم. دوست که چه عرض کنم صد بار تن من و لرزوند. یه بار مامانم گفت نمی دونم برو از عمت چی بگیر. منم بدو بدو راه افتادم رفتم. یه لباس آستین حلقه ای تنم بود. موهامم با یه نوار صورتی بسته بودم. وسط راه این و دیدم. چادرم سرش بود. تا من و دیده می گه آآآآآآآآآ بهار اگه به خانم نگفتم چرا سرلخت اومدی بیرون. منم که تازه کلاس اولی حالا فکر می کنم به اون بگه می خواد چیکارم بکنه. خلاصه اون روز همینطوری کابوس داشتم تا ببینم این چیکار می کنه. فرداشم دیگه نمی دونم گفت نگفت. معلممون که چیزی به من نگفت و خلاصه به خیر گذشت. یه بارمعلممون جمله سازی داده بود منم تند و کثیف نوشتم چون می خواست پاک کنه. بعد اومدم خونه همشون و پاک کردم که مثلا تمیز بنویسم اما کلمه ها رو یادم رفت. وایی اون روزم خیلی کابوس بود.

واسه دیکته من خیلی تو کلمه «گ» و« ق» مشکل داشتم. اوج مصیبتمم کلمه هایی مثل  گاو بود که نمی دونستم کدوم یکیشون درست تره چون یه چیزی بین اینا تلفظ می شه. یه بار سر دیکته گفت قشنگ منم موندم که خدایا با گ بنویسم یا ق ؟ برای اینکه مطمئن بشم پرسیدم: خانم گشنگ؟ بعد از کلاس به من می گه بگو فردا مادرت بیاد. منم فرداش مامانم و بردم از مامانم می پرسه شما ترکید؟ مامانم میگه بله. خانم تیماجی مامانم و نصیحت می کنه که انقدر تو خونه ترکی صحبت نکنید. با بچتون فارسی حرف بزنید. این خیلی لهجه داره. به قشنگ می گه گشنگ و . . .. حالا نکته اش اینه که ما تو خونه اصلا ترکی حرف نمی زدیم. من به این سن رسیدم هنوز ترکی بلد نیستم. البته ای کاش بلد بودما اما خب دیگه چیکار کنم کسی باهامون ترکی حرف نمی زد تا مجبور شم یاد بگیرم اگرم یه درصد احتمال داشت مامانینا بهمون ترکی یاد بدن با این توصیه خانم تیماجی اونم به هم خورد.

شما هم از روز اول مدرسه هاتون بنویسید. حتما خاطراتتون خوندنیه. یادتون نره ها.