X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : پنج‌شنبه 25 مرداد 1386 ::::
و من رفتم. . .

سلام. من اومدم. اما کسی چه می دونه شاید بار آخرم باشه که میام.

خب دیگه دوستان اگر بار گران بودیم رفتیم  و گر نامهربان بودیم رفتیم.

چی مکه میرم؟ ها اون که رفتیم و برگشتیم. دیدین که کلی هم تحویلمون گرفتن.

 از این وبلاگ می رم؟ ای بابا کجا از اینجا بهتر. کلی دوست پیدا کردم.

از این دنیا میرم؟ نه بابا بی خیال. بذار لااقل سالگرد ازدواجمون و بگیریم.

این تیکه رو مثل مجریهای تلویزین اومدم. اصلا از این لوس بازیهاشون خوشم نمیاد. اما یه بارش جالب بود. اون موقع خواهر کوچیکم بچه بود و نشسته بود داشت کارتون نگاه می کرد. انگشتش هم تو دهنش بود. مجری برنامه کودک(خانم افشار) گفت: حالا دیگه نوبت یه کارتون قشنگه. اما یه خورده برید عقبتر تا چشماتون درد نگیره. آفرین. تو هم برو. آره با توام که انگشتت و کردی تو دهنت. برو عقبتر. خواهر منم شد این شکلی

یه بار هم برنامه آشپزی می داد. دختر عمم پرسید: این قارچها پختس؟ مجری گفت: بله این قارچها پختس ...

یه بارم من تنها نشسته بودم برنامه خردسالان و نگاه می کردم. دورو بر مجری چند تا بچه نشسته بود. یکیشون یه شیرین کاری کرد و مجری هم گفت: آفرین واسه این کوچولو دست بزنید. منم جوگیر شروع کردم دست زدن. از صدای دست خودم فهمیدم دورو برم چه خبره . کلی به خودم خندیدم. به کسی نگیدا.

خب دیگه داشتم می گفتم. من یه هفته نیستم. اگه خدا بخواد وقتی برگشتم دوباره میام اینجا. نظردونی من و خالی نذاریدا. برگردم ببینم خالیه افسردگی می گیرم. می خواستیم برای سالگرد ازدواجمون بریم سفرکه دیگه نشد. حالا میریم. زودتر از موعد مقرر. خوبی بدی دیدین، حلال کنید.

تا یه هفته دیگه خداحافظ.