:::: تاریخ ثبت : یکشنبه 25 فروردین 1387 ::::
از هر دستی بدی...

توی موبایل یه آهنگ بامزه ای شنیدم که با لهجه ترکی واسه بربری می خوندن. به این تیکش خیلی خندیدم:

حالا گردالویی بربری

گوشتالویی بربری

خیلی وقته نیستم؛ می دونم. همونطور که گفتم هنوز از اون قاطی بودن درنیومدم. حتی میل به نوشتن هم ندارم. به بزرگی خودتون ببخشید. داریم فکرای بزرگ می کنیم تا اگه خدا بخواد یه تکونای اساسی به کار و بارمون بدیم. بالاخره از یه جایی باید شروع کرد. البته برناممون واسه یکی دو سال آیندس اما از همین الانا باید زمینه هاش و فراهم کنیم. بازم هرچی خدا بخواد.

اینکه میگن از هر دستی بدی از همونم می گیری یا اینکه چوب خدا صدا نداره یا اینکه کسی رو مسخره نکن ممکنه خودت هم به همون روز بیفتی همش درسته. صبر خدا زیاده انقدر می چرخونه و می چرخونه تا بالاخره جلوت دربیاد. وقتی شنیدم موهای بدنم سیخ شد و دلم فرو ریخت. اصلا هممون یادمون رفته بود. اون قضیه مال روزای بچگیمونه. توی کوچه شون یه دختری بود که تو بچگی تشنج کرده بود و دیگه یه جورایی عقب مونده بود. اینا پسوند اسمش یه خل اضافه کرده بودن. رو خیلیها اسم می ذاشتن اینم یکیش. مامانشون هم می خندید. خودش هم همونطور صدا می کرد. اصلا انگار عادی بود. ماها هممون بچه بودیم. یه بار که ما از زبون اونا چیزی رو تعریف می کردیم با همون اسامی مامانم دعوامون کرد که رو کسی اسم نذارید. گفتیم خب اونا می گن. گفت شما نگید. دیگه هم نگفتیم. همه چیز فراموش شد. ما بزرگ شدیم. ازدواج کردیم. سال گذشته دختر بزرگش بچه دار شد. از اقوام نزدیکمونه. هممون دست به دعا شدیم تا این بچه شفا پیدا کنه و اگه قراره عقب مونده شه اصلا نمونه. خدا رو شکر موند. دیگه همه چی خوب بود ولی کم کم معلوم شد چی شده. به خاطر تشنجش تو بدو تولد، فشارهای مغزی و هزار و یک مورد دیگه کلی مشکل داره. هنوزم براش دعا می کنیم که خدایا شفاش بده. چند روزپیش اینا میرن مشهد تا بچه رو دخیل ببندن. از این طرف  مادرم خواب دید که همون دختری که اینا تو بچگی بهش خل می گفتن رفته پیش مادره و می گه یادتونه به من می گفتید خل حالا ببین خوبه. مامانم میگفت من اصلا یاد اونا نبودم. این چی بود که دیدم. از اون روز تا حالا فکرم درگیرشه. خدا گردونده و گردونده حالا یه نوه بهشون داده که تو بچگی تشنج کنه و ... نه بازم دعا می کنم که خوب بشه اما واقعا حالم بد شد.

چقدر اعمال آدما مهمه. کوچکترین کاری که می کنی به خودت برمی گرده. نمی فهمی از کجا می خوری اما بدجور می خوری.

خدا از سر تقصیراتمون بگذره و نادانیهامون و بر ما ببخشه.

فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذرّةٍ خَیراً یَرَه 7 وَمَن مِثقالَ ذَرّةٍ شَراً یَرَه 8    وقتی این موضوع و شنیدم این دو آیه یادم افتاد.