X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : یکشنبه 12 اسفند 1386 ::::
روی زمین یا زیرمین

برای اربعین مادربزرگم هر سال شوله زرد می پزه. امسال هم مثل هر سال ما شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک رفتیم اونجا. همیشه با مترو می ریم. ایندفعه مجید گفت بیا با این اتوبوسای BRT بریم روزه تعطیله و خیابونا خلوته از رو زمین بریم بهتره. خلاصه رفتیم و خیلی هم سریع رسیدیم. خونه مادربزرگمم همه جمع بودن و جای شما خالی حسابی خوش گذشت. تا اینکه عصر شد و ما اومدیم برگردیم. باز دوباره سوار این اتوبوسای انقلاب شدیم و تو خود انقلاب پیاده شدم می بینم ای بابا از مجید هیچ خبری نیست. هی توی اتوبوس و می بینم و این ور و اون ور نه خیر نیست که نیست. فهمیدم مترو پیاده شده. منم که الحمدلله قاطی...نگو مجید حر پیاده شده. البته ما همیشه پاستور پیاده می شیم. اینم من و می بینه که همچنان خوش و خرم سوارم و به راهم ادامه می دم. می فهمه یه ایستگاه زودتر پیاده شده. بدو بدو خودش و می رسونه پاستور به خیال اینکه من اونجا منتظرشم اما از من خبری نیست. اونم هی این ور اون ور و نگاه می کنه و دیگه می ره سوار مترو می شه. بعد میاد تو کوچمون منتظر من میشه. آخه قرار بود بریم خونه مادرش. منم بدو بدو باماشین خودم و می رسونم و می بینم مجید تو کوچه داره قدم می زنه. هی فکر می کردم الان اون یه چیزی به من می گه یا من یه چیزی بهش بگم. بهتره خودم دست پیش بگیرم. در نتیجه(با ملاطفت) گفتم: تو کجایی عزیزم. معلومه؟ صبح یه ساعت میگی با ماشین بریم نه مترو پس چرا اونجا پیاده شدی؟ می گه اِ راست میگیا. من فکر نمی کردم تو یادت باشه. اصلا خودمم یادم رفته بود. بعدم که گفت چقدر دوییده کلی بهش خندیدم. (شدت عصبانیتمون و دارید دیگه) در خونه مامانشینا باز بود. می گم نرفتی تو؟ می گه نه برم چی بگم. می گن زنش و ول کرده تو خیابون. . . اینم حکایتی شد. باز خدا رو شکر جفتمون سالم رسیدیم.

 

پ.ن: کامپیوترم همش ریست می شه هیچ کاری نمی تونم بکنم. تا درست شد میام بهتون سر می زنم. اینم با کلی التماس دعا نوشتم. ای خدا از دست این سیستمای له شده. کامنتارم بدون جواب تایید کردم فرصت جواب بهم نمی ده. شرمنده.