X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : پنج‌شنبه 18 بهمن 1386 ::::

چند هفته پیش روز پنجشنبه به جای محل کار باید به یک همایش می رفتم که رفتم. ساعت 12 ظهر تمام شد و تا 1 رسیدم خونه و چون هوا بی اندازه سرد بود آش رشته درست کردم. مجید ساعت 2 برگشت و حدود یک ساعت بعد ناهار خوردیم. نگاهی به آش آماده کردم که تصمیم داشتم به چهار پنج تا همسایه هم بدم اما هر دوتامون حسابی خسته بودیم در نتیجه گرفتیم خوابیدیم و ساعت 5 بیدار شدیم و باز آش و گرم کردیم و پخش کردیم. حالا هر آشی که میارن در خونه می گم نکنه این عمل رزیلانه من و اونا هم انجام دادن.

خیلی دلم می خواد کار مستقلی داشته باشیم اما برای موردی که مد نظر ماست کمه کم 30 – 40 میلیون باید داشته باشیم. اینم فقط با فروش خونه امکان پذیره که ما به خاطر اقتصاد قشنگ کشورمون و ثبات بی حدش چنین ریسکی نمی کنیم.

آخه چرااااااااااااااااااااا؟چرا نمی تونیم هر جا دلمون می خواد خونه بگیریم با هر وسعتی که دوست داریم. یا نمی تونیم راحت بریم دانشگاه و همون رشته ای رو که دوست داریم بخونیم یا سراغ کاری بریم که فکر می کنیم توش موفق تریم. دلم یه شرایط بهتر می خواد نه اینکه شرایط فعلیم بد باشه ها نه. اما بهتر از این می خوام. کلا چون من یک مقدار زیاده خواه و بلند پروازم وقتی شرایط دست و پام و می بنده به هم می ریزم و هی فکر می کنم که چیکار می تونم بکنم. گاهی به نتیجه می رسم گاهی هم نه.