X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : چهارشنبه 5 دی 1386 ::::
عیدتون مبارک

دیروز رفتم دکتر. امروزم رفتم چکاب. خیلی وقت بود می خواستم برم اما هی پشت گوش می نداختم. شاید این یکی دو روزه بریم دامغان. شایدم نریم. معلوم نیست. فردا نیستم. به خاطر همین از الان عید غدیر و بهتون تبریک می گم. ثواب روزه گرفتن تو این عید عزیز برابر 60 ساله. انشالله که از دستش ندیم.

یه کوچولوی عزیزی تو فامیل داریم که اوضاع چشماش خیلی خرابه. واسش دعا کنید. ممکنه تا پایان عمر نابینا بشه. هنوز یک سالشم نشده و از قشنگیهای دنیا هیچی ندیده. از حکمت خدا سر در نمیارم. چه امتحان سختی.

می خواستم واسه تولد مجید یه خودکار و روان نویس ست بگیرم و روی اونا هم جمله ای رو که می خوام بدم بنویسن. یعنی روی خودکار و روان نویس. اما مجید یه ساعت می خواد. دو تا داره ها. بازم می خواد. منتها بند چرمی. اول که دستکش نخریده بود می گفت واسه تولدم برام دستکش بخر. گفتم تو چیکار داری. شاید من اصلا نخوام چیزی برات بگیرم. گفت نه می دونم می گیری. حالا دیگه چیکار کنم همون ساعت و براش می گیرم. فعلا کادوی عشقولانه باشه واسه بعد. شاید ولن تاین. شایدم یه وقت دیگه.