X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : پنج‌شنبه 1 آذر 1386 ::::
عصر یخبندان

اگه این روزا یه آدم یخی دیدین اصلا تعجب نکنید. اون منم که از سرما یخ زدم.

این روزا احساس می کنم اسکیمو شدم.هنوز بخاریمون و وصل نکردیم. شبا جفتمون یه یقه اسکی می پوشیم. یه سوییشرت هم از روش. جوراب هم پامون می کنیم و بعد می خوابیم. البته زمستون کلاه هم سرش می ذاره. بعدم می ریم زیر پتو و تا کلمونم می کشیم. خب چیکار کنیم سردمونه. حق داریم احساس کنیم اسکیموییم نه؟ تازه صبح ها که بلند می شیم بازم نوک بینیمون یخ کرده. وقتی هم می ریم وضو بگیریم که دیگه هیچی. دلم می خواد یه ور پتو بخوابم و دستم بگیرمش بعدم با همون قل بخورم و عین ساندویچ شم که نونش پتو باشه و محتویاتش من. خدایا آخه من از دست این سرما چکار کنم؟ هنوز نه پالتو جدید گرفتم نه سوییشرت. معلوم نیست این مغازه دارا کی می خوان این جنساشون و بیارن. یه شنل دارم اما خیلی کوتاهه. می ترسم بپوشم این قشنگا بیان بگیرنم. شانس که ندارم. پالتویینای قبلیمم دیگه دلم نمی خواد بپوشم. فعلا مجبورم با این سرما بسوزم و بمیرم.

اون روزی رفتم هر 5 تا شعله گاز و روشن کردم تا فعلا جای بخاری کار کنه اما بعد پشیمون شدم و گفتم اگه سرما بخوریم بهتره تا اینکه خفه بشیم خب جونم و از سر راه که نیاوردم.

اگه خدا بخواد امروز این بخاریو وصل می کنیم. فقط نمی دونم تو این سرما چرا انقدر من هوس بستنی می کنم!!! یه بارچله زمستون رفته بودیم رودهن خونه عمه ام. بعد تو اون سرمای شبانش که قطعا می دونید چقدر سرده رفتیم سراغ یه مغازه همه میومدن و در حالی که دندوناشون به هم می خورد می گفتن آفا یه چای داغ بده. ما هم شونصدتا بستنی خریدیم و تو راه برگشت خوردیم. از بس دستم یخ بود دیگه حسش نمی کردم. نه به خدا سادیسم نداریم اما می دونم یه جوری هستیم!!!

نقاشی راه پله هم تموم شد. فردا هم حبابای سقف و وصل می کنیم.

خدایا چرا ما اینقدر وقت کم میاریم؟؟؟؟!!!! نمی شه شبانه روز به جای 24 ساعت 30 ساعت باشه؟