X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : شنبه 26 آبان 1386 ::::
لحاف دوزیه...

قرار بود آمنه بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شد بره خونه خودشون. یعنی هرچی ما گفتیم بابا بیا خونه مامانت. پاش و کرده بود تو یه کفش که نه می رم خونه خودمون. در نتیجه اینا هم هیچی واسه بچه آماده نکردن. یه ده دوازده سالی هم می شد که هیچ بچه کوچیکی نداشتن. خلاصه روز آخر تو بیمارستان گفت میام خونه مامانینا. حالا ما هم اومدیم خونه و هی داریم رخت خوابارو برانداز می کنیم بلکه یه دشک کوچولو یا یه بالش کوچیک گیر بیاریم. اما نبود که نبود. من و زمستون رفتیم خونه خودمون. دوتا متکای کوچیک تزیینی واسه رو تختم داشتم که اصلا هم ازشون استفاده نمی کردم. یکی از اونا رو شکافتم و نصفه شبی با زمستون شدیم لحاف دوز و سه سوته یه بالش کوچولو درست کردیم و زمستون هم سر و تهش و دوخت و (از رو) گذاشتیم کنار. (خدایی کارش حرف نداره.) بعد رفتیم سراغ دشک. یه پتوی بهاره از مادر زمستون گرفتیم و تاش کردیم و روش یه ملافه انواختیم و از زیر با سنجاق قفلی وصلش کردیم و اینم شد دشک. پتو هم که خود آمنه داشت.

اینا رو گفتم که بگم سفارشات لحاف دوزی سه سوته پذیرفته می شود.