X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : پنج‌شنبه 24 آبان 1386 ::::
یه بازی دیگه

حالا یه بازی دیگه.

یعنی من فقط نشستم ببینم کجا دارن بازی می کنن برم قاطیشون شم. به نظرم خیلی کیف داره این بازی کردنا.

خب این دفعه بازی صمیم که گفته:

5 رفتار که طی زمان تونستین عوضش کنین و 5 تجربه که به دست آوردنش خیلی هم آسون نبود براتون.

البته خدایی این بازی سختیه و خیلی فکر می خواد ولی خب تا هر جا یادم باشه می نویسم.

رفتارهایی که عوض کردم:

مامان و بابای من زیاد آبشون باهم تو یه جوب نمی ره و سر خیلی چیزا اختلاف دارن اما خب هیچ موقع هم کارشون به قهرای طولانی و این حرفا نمی کشه. از این ور دعوا می کنن یه دقیقه بعد همچین خوش و خرّمن. اون اولا وقتی دعوا می کردن حال من دیدنی بود. یخ می کردم ... اصلا ولش کن تا اینکه یه بار معلممون داشت بایکی از بچه های کلاس صحبت می کرد و اتفاقی منم شنیدم. معلممون گفت دعواهای اونا اصلا به تو ربطی نداره. اونا قهر می کنن یه دقیقه بعد خودشون آشتی می کنن. تو این وسط چیکاره ای که کارات و انجام نمی دی. دیدم راست می گه ها. فقط اعصاب خوردیش می موند واسه ما. این شد که دیگه واقعا زدم به رگ بی خیالی و خدا روشکر دیگه زندگی رو سیاه و خاکستری نمی دیدم.

قبل از ازدواج جلو همه یه بلوز آستین کوتاه وشلوار و یه روسری می پوشیدم بعد از ازدواج آستین لباسم و بلند کردم. شالمم از پس کلم آوردم جلوتر.

قبل از ازدواج گاهی تا 9 شب هم بیرون می موندم. بعد از ازدواج نهایتش تا 7.

یه وقتا خیلی خجالتی بودم که خدا رو شکر بهتر شدم.

دیگه چیزی یادم نمیاد. حالا تجربه ها:

بهترین تجربه من زندگی پدر و مادرمه. تو زندگی خودم با زمستون شیوه لقمان و در پیش گرفتم که (هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهیز کردم) و خدا رو شکر تا به امروز موفق بودم.

قبلا از ناراحتیام هیچ صحبتی نمی کردم و فقط می نوشتم اما الان راجع به نظرات و سلائقم و رفتارهایی که ناراحتم می کنه با زمستون دوستانه صحبت می کنم و با هم حلش می کنیم.

دلم می خواست از .... یاد می گرفتم که به مادرم احترام بذارم و همسرم و عاشقانه دوست داشته باشم و برای خوشبختی فرزندانم از دل و جون مایه بذارم و آسایش همه رو فدای خودخواهی های خودم نکنم اما همه اینا رو از کوتاهیاش یاد گرفتم....

یاد گرفتم که شرایط همه رو درک کنم و تا جایی که در توانم هست بدون توقع جبران به بقیه کمک کنم و همه رو دوست داشته باشم و مسئولیت های زندگیم و خودم به دوش بکشم و اشتباهاتم و مدام تکرار نکنم و به نظرات خانوادم اهمیت بدم و با همشون دوست باشم و برای رفع اتهام از خودم دنبال مقصر نگردم و حرفها و درد دلهای مادرم و گوش کنم و به انتظارش برای دیدنم احترام بذارم و شخصیت همسرم و تحت هیچ شرایطی تخریب نکنم و همیشه سپاسگذار زحماتش باشم و... و... و...

ممنونم که همه اینا رو به من یاد دادی.

یه چند خط و پاک کردم ببخشید...