X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : شنبه 12 آبان 1386 ::::
کمر درد

پولای قلکم و برداشتم تا برم و یه سوییشرت بخرم. فعلا هوا خیلی سرد نشده که پالتو بپوشم. از شانس گل ما هم هنوز تو هیچ کدوم از این مغازه هایی که سر زدیم لباس زمستونی زنونه نیاورده بودن. نتیجه این شد که زمستون دوتا سوییشرت واسه خودش خرید. همیشه اسما می ریم که واسه من خرید کنیم اما رسما به کام زمستون می شه. شلوارمم باز دوباره داره به ملکوت اعلا می پیونده. باید یه فکری هم به حال اون کنم.

روزای جمعه به معنای واقعی روز نظافت خونه ماست. چون یه هفته که خونه نیستیم. یه روزی که هستیم باید حسابش و برسیم. همیشه هم حموم و دستشویی و راه پله ها با زمستونه خواب و پذیرایی و آشپزخونه هم با من. بعد چون زمستون ما هم یه کوچولو وسواس داره. یه جورایی هر هفته خونه تکونی می کنیم. خدایی جمعه ها بیشتر از روزای دیگه خسته می شم. دیروزم اصرار می کنه که الا و بلا من باید سقف و هم تمیز کنم. هی می گم تمیزه نمی خواد اما کو گوش شنوا. خلاصه رفت بالای صندلی و یه تکون اضافه ... نه نیفتاد کمرش رگ به رگ شد. حالا دیگه از دیروز صبح نمی تونه صاف شه. بعد چون هوس آبگوشت کرده بود جای شما خالی از ۶ صبح یه آبگوشتی بار گذاشتیم تا روی شعله کم واسه خودش بپزه. من موقع آشپزی خیلی ظرف کثیف می کنم. از ظرف شستنم به شدت فراریم. در نتیجه همیشه پخت و پز با منه. شستشو با زمستون. دیروز دیگه داغون بودم از بس ظرف شستم. هی به خودم می گفتم این بنده خدا هر روز چقدر ظرف می شوره هیچیم به من نمی گه. تازه فقط ظرف های ظهر که نبود. شبم مجبور بودم غذا درست کنم که واسه ناهار امروزمونم بیاریم. ای که بترکیم از بس می خوریم. هی ناهار شام. ناهار شام.

حالا دعا کنید کمر زمستون زودتر خوب شه. طفلی نمی تونه قشنگ راست وایسه. رنجور و خمیدس. از این چسبا هم زده می گه می سوزه. اصلا آروم و قرار نداره. با اون حالشم باز بلند شده اومده سر کار!!! شما بگید من چی بهش بگم؟؟؟