X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : چهارشنبه 9 آبان 1386 ::::
مینو جونم

بعله! اسم خواهر زاده ما بالاخره همون مینو خانم شد.

دیروز رفتیم خونشون وایییییییی خدا چقدر دوست داشتنی بود. تازه بیدارشم کردم آخه همش خواب بود. منم می خواستم تو بیداری ببینمش اونم که نمی شد در نتیجه با بچه سه روزه مثل یه آدم بزرگ رفتار کردم و تازشم خیلیم خاله مهربونی هستم. دیروز قبل از رفتن به نیلوفرم خبر دادم و اونم اومد. خیلی وقت بود ندیده بودمش. نیلوفر می شه دخترعموی خواهرزادم. تازه ققنوسم قرار بود بیاد که ظاهرا برنامش جور درنیومده بود. ققنوس می شه پسرخالم. ولم می کردن همه دوستای وبلاگی رو اونجا جمع کرده بودم. 

دیروز این زمستون از یه طرف محمد (شوهر خواهرم ) هم از یه طرف دیگه انقدر واسه مامان ما پاچه خواری کردنا تا حالا دامادایی به این پاچه خواری ندیده بودیم.

سر شامم باز بقیه خاندان اومدن و کلی گفتیم و خندیدیم ( قابل توجه صمیم) الانم خیلی روحیه خوبی دارم و خوشحالم.

رفت و آمد با دوست رو هم دوست دارم اما فامیل و ترجیح می دم.

پنجشنبه پیش یه عروسی رفتیم وایی چی بگم که زبانم قاصره. من یکی که تو عمرم همچین عروسیی با این همه تشکیلات و تجملات وحشتناک ندیده بودم. بعد همه چیشم عالی و خوشگل. انشالله که خوشبخت بشن. یه مدیر داخلی هم داشتن انقدر بداخلاق بود. وقتی آقایون می خواستن بیان داخل توصیه می کرد که حجاباتون و رعایت کنید. خودش اولش یه کت و شلوار قرمز با تاپ گیپور مشکی پوشیده بود دقیقا بعد از این توصیه اش کتش و درآورد و خوش و خرم می گشت بین مهمونا. چه می دونم لابد به همه محرم بود.

امروز آلبوم جدید اندی رو گوش دادم. متاسفانه مثل آلبومای قبلیش مخصوصا «سرسپرده» یا «خلوت من» بران دلچسب نبود. منظورم از نظر کیفیت و زیبایی شعره. اندی هم از دسته آدمهای محبوب زندگی منه. توی فامیل هم هر کی اندی میومد دستش اولین نفری که بهش خبر می دادن من بودم. آه چه دورانی بود. قبلنا گفته بودم که جن و پری و تاری میومد سراغم آره دیگه یکیشون هی شکل این بنده خدا میشد و میومد. به خدا راست می گم. وای یاد الیاس افتادم.

دیروز صدای قلب خودم و با این گوشیهای دکترا شنیدم و فهمیدم که زنده ام. تا حالا از اونا تو گوشم نذاشته بودم. همه صداهای دور و برت می پیچه توش ولی در کل چیز جالبی بود. همینکه دیدم زنده ام خوشحالم.

رفته بودم آمپول بزنم یه بچه هم بود که هی گریه می کرد. مامانش می گفت: به خانم سفارش کردم آمپول بی سوزن بهت بزنه. بعد که نوبت من شد می گم تو رو خدا به منم از اون بی سوزناش بزنید. وایی که چقدر این آمپولا درد دارن لعنتیها.