X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : سه‌شنبه 10 مهر 1386 ::::
یک مطلب یک سوال

سلام به همه دوستان عزیز.

خوبید؟ سر حالید؟ انشالله که باشید.

عرضم به حضورتون شب نوزدهم یه کوچولو احیا نگه داشتم اما عین گیجا آخرشم خوابم برد. از قبل به زمستون گفته بودم که فرداش و نمی رم سر کار. چون قرار بود مثلا تا سحر بیدار بمونم اما سعادتش و نداشتم. متاسفانه نشد که برم مسجد چون مژگان و عاطفه (خواهرای زمستون) قرار بود بیان که نیومدن مراسم مسجد هم فقط تا 12 بود این شد که دیگه منم نرفتم اما زمستون رفت. خیلی جالب بود وقتی چرتم می گرفت و داشتم می رفتم تو هپروت یه دفعه انگار یکی می زد بهم از خواب می پریدم. چند بار این اتفاق افتاد اما دیگه حریفم نشد که بیدار نگهم داره. خلاصه خوابیدم و طبق وعده ای که کرده بودم دیروزم نیومدم سر کار. اصولا ما اینطوری هستیم روزایی که می مونیم تو خونه بیشتر خسته می شیم! چرا؟ به خاطر این که میاییم هزارتا کار و که تو روزای عادی فرصتش و نمی کنیم انجام می دیم. دیروزم کیلو کیلو سبزی گرفتم و البته به خانه مادر زمستون رفتم فقط به خاطر این که آنها را از تنهایی درآورم. اصلنم فکر نکنید به خاطر کمک گرفتن سبزیها رفتم وگرنه ناراحت می شم. خدا حفظشون کنه حسابی کمکم کردن. بعدم هزارتا کار دیگه کردم و آخرشم رفتم دکتر و باز طبق معمول امروزم رفتم آزمایشگاه و دیگه الان در خدمت شمام. دیگه این آزمایشگاه شده خونه دومم. لااقل ماهی یکی دو بار باید برم بهشون سر بزنم.

حالا یه سوال:

حتما سریالای ماه رمضون و می بینید. بیشتر منظورم « میوه ممنوعه» است که پیرمرده عاشق یه دختر جوون شده. می خوام بپرسم چرا اینطوریه؟ چرا کسی نمیره سراغ مرده و بهش بگه آخه تو به چه حقی این کار و کردی؟ چرا همیشه سوء زنشون میره به طرف زنها در صورتی که شاید واقعا اونا گناهی نداشته باشن. دوست خواهرم بود که تعریف می کرد توی یه اداره ای کار می کنه که بیشتر با بازنشسته ها سر و کار داره و اونجا هم دقیقا اون پیرمردا دنبال این دخترای جوون بودن. یکی از همکارای پیرشونم که البته بسیار مبادی آداب بود و این بنده خدا هم رو حساب پیری و همکاری و ادبش احترامش می کرد به این دوستمون گیر داده بود. اولش در حد صحبت بود ولی بعد دیگه کار و به جایی رسوند که این دوستمون با وجود موقعیت خوبش تو اونجا به کل محل کارش و ترک کرد. جای تاسفه! فقط هم این نیست. گاهی می بینی توی یه ساختمون که همه متاهلند یه دختر مجرد هم میاد و ساکن می شه و اتفاقا یکی از اون آقایون دلش پیش این گیر می کنه. وقتی صداش درمیاد کسی نمی ره به مرده بگه به چه حقی این کارو کردی اما همه زبونشون واسه اون دختر بیچاره درازه و شایدم انقدر از خجالتش دربیان که اون بیچاره رو مجبور به ترک اون خونه بکنن. می خوام بپرسم چرا اینجوریه؟ چرا همیشه فکر می کنیم گناه از زنهاست. چرا همه زبونشون واسه اونا درازه. دیشب تو اون سریاله دختره به مادره می گفت اون روزایی که همش می رفتی تو این سمینار و اون کنفرانس باید فکر اینجا رو می کردی اما من اینم قبول ندارم. چرا وقتی مرد صبح زود می زنه بیرون و شبم حالا آیا برگرده یا نه از زن جوونش انتظار حفظ پاکدامنی داره اما زن که به خاطر موقعیت کاریش مجبوره گاهی دیرتر بیاد تو خونه  نمیتونه چنین انتظاری داشته باشه و باز اگر مرد هیزی و خیانت کنه گناهش می افته پای زن. چرا همش فکر می کنن که مردا فرشته ان و این زنا هستن که خرابشون می کنن در صورتی که آمار جرم و جنایت و خیانت تو مردا خیلی بیشتره.

حتما خوب فکر کنید و بعد جواب بدید. می خوام نظرات شما رو هم بدونم. منتظرم.

تو شبای احیا من و هم لطفا فراموش نکنید.

امیدوارم خدای خوبمون از سر تقصیرات هممون بگذره و سعادت بنده خوب بودن و نصیبمون کنه انشالله.