X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : سه‌شنبه 23 مرداد 1386 ::::
پرفروش ترین فیلم سال

این پستم یه کمی متفاوته. صمیم جون عزیزم من و به یه بازی دعوت کرده که توش باید به چند تا سوال جواب بدم. بازی راجع به فیلمی هست که درباره ما می خواد ساخته بشه احتمالا. و اما سوالات:

اتفاق مهم زندگی من که حتما باید در فیلمی که ازش می سازن بهش اشاره بشه:

خب اینا چند تا اتفاقه.

1-     رفتن به مدرسه و دوران ابتدایی که بسی بسیار خوش گذروندیم.

2-   نقل مکانمون به قسمت تقریبا شمال تهران و افت تحصیلی وحشتناک من در دوره راهنمایی به دلیل تغییر مدرسه. جلل الخالق از اون مدرسه ای که رفتم و البته بدترین مدرسه منطقه مان شناخته شد. مدیرمون همیشه ساعت 9- 10 با چشمای خوابالود می اومد و همیشه هم می گفت اداره بوده حالا از کی تخت خواب اداره شده بود من نمی دونم.

3-   عاشق شدنم وقتی که فقط 13 سالم بود و البته همون عشق روح من و تجلی داد و عاقبت به عشق نسبت به معبود رسیدم در حالی که پیش از اون حتی یک رکعت نماز هم نمی خووندم. دیدن ارواح و اشباح و جن و تاری و نمی دونم چی چی که مهیج ترین قسمت زندگی منه. تا مدتها اونا یکسره دورو برم بودن و بعضی وقتها کم بود سکته هرو بزنم. بعد از اینکه دوباره خونمون و عوض کردیم از دست اونا هم راحت شدم.

4-     اومدن یک نفر به زندگیم که ایندفه اون شدیدا به من عشق می ورزید و کلی ماجرا. دوستیم با آمنه سال اول دبیرستان.

5-   نوشتن اولین رمانم با عنوان (تابلوهای سیاه) در سن 17 سالگی و پرتره کشیدنم که کلاس نرفته کلی استادم. همچنین رفتن به دانشگاه و آشنایی با استاد مرادی.

6-     بازنویسی رمانم و تغییر اسم اون و قرارداد با انتشارات جیحون.

7-     ازدواج با برادر آمنه که همانا زمستان عزیزم می باشد.

سوال دوم اتفاقات مهم زندگی که بهتر است اشاره ای بهشون نشه:

1-     دعواهای مزخرف خانوادگی که تمامی ندارند.

2-     گریه زاریها و سوز و نیازهای عاشقانه ام.

3-     کارها و رفتارهای عجیب و نفرت انگیز . . .

4-     بازگشت دوباره مان به محله دوران کودکی و رفتارهای دیگران.

5-     بیماری خواهرم.

سوال سوم اخلاق و شخصیت من:

اخلاق من با آدمهای مختلف متفاوته در نتیجه نظراتشون هم در مورد من با هم فرق می کنه اما از نظر خودم:

 ساکت و کم حرف. بیشتر اهل نوشتن و کتاب. بسیار زیاد مهربان و همدرد. مغرور و کمی خودخواه. مغز اقتصادی عالی اما جیب خالی. خدا نکند بی محبتی ببینم تا بلانسبت بشوم هاپوی پاچه گیر. عجول. در بعضی موارد کم تحمل. فراموشکار. تخیل قوی. احساساتی. اشکم دم مشکمه. کم طاقت در مورد درد و این جور وقتها هم بسیار بهانه گیر می شوم. اگر هم کسی رو ناراحت کنم ده برابر اون ناراحت و پشیمون می شم و تا از دلش درنیارم ولکن نیستم. همه رو خیلی دوست دارم. دنیارو قشنگ می بینم. خوشبین و دلگنده هستم. خیلی هم تو کارام کند و باحوصله ام طوریکه اعصاب بقیه رو خورد می کنم. اما عوضش خودم اون کارو با لذت انجام میدم و کلی هم خلاقم و خدانکنه هولم کنند تا دوباره همون هاپوی پاچه گیر شم و اصلنم نفهمم چیکار کردم. و در آخر اینکه هرچی آقامون بگه.

سوال چهارم هنرپیشه ای که باید نقش ما را بازی کند:

هیچ شباهتی به هیچ کدام از بازیگرانی که می شناسم ندارم ولی ترانه علی دوستی می تواند بازی کند شاید چون صورتش گرده. نقش زمستان را هم مهدی امینی خواه می تواند بازی کند چون شباهتشان بسیار زیاد است.

حالا نوبت دعوت منه. منم همه کسانی رو که لینکشون و در سمت راست نوشته هام میبینید دعوت می کنم تا شروع کنن به نوشتن.

حتما بنویسیدا. میام بهتون سر می زنم.