X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : دوشنبه 22 مرداد 1386 ::::
ما از مکه آمدیم آیا؟

دیروز رفتیم ولیمه عمه و عموی زمستون. جاتون خالی حسابی خوش گذشت. تحویل بازاری بود که بیا و ببین و البته چون شخص شخیص بنده نو عروس زیبای برادر مرحومشان می باشم در نتیجه بالای مجلس جلوس کردم و خواهرشوهرها کنارم نشستند و انواع اغذیه و اشربه مقابلمان قرار گرفت.

مجلسشان را در مسجد برگذار کردند. من هم در نهایت تعجب دیدم کسی را برای مداحی آوردند که نوحه می خواند و ذکر مصیبت می گوید و آنچنان واقعه کربلا را با سوز و گداز تعریف می کند که همه اشکشان درآمد. اینکه چه ربطی داشت نه من و نه هیچ کس دیگر نفهمید. بعد از پذیرایی شام آوردن و بعدش هم موقع رفتن بود. من و آمنه همینطور نشسته بودیم و حرف می زدیم و هی پیرزنها می آمدن و با ما دست می دادن و خداحافظی می کردن. آخرش هم نفهمیدیم که ما از مکه آمده بودیم یا عمه و عموی زمستون. بعد از اینکه مسجد تقریبا خالی شد بالای مجلس را ول کردیم و از جایمان بلند شدیم. عمه هم ما را سخت در بر گرفت و برایمان آرزوی خوشبختی وزیارت خانه خدا را نمود ما هم سرخوش از این همه تحویل قدم زنان به اتفاق خواهرشوهرها به خانه بازگشتیم و البته ناهار امروزمان را هم دادند تا ما گرسنه نمانیم و ضعف بر ما مستولی نگردد و پیوسته فرد مهمی برای جامعه باشیم. عمراً فامیل شوهری و البته شوهری به این ماهی داشته باشید. در آخر هم بعد از اینکه به خانه رسیدیم دور هم چند لیوان چای خوردیم و حسابی کیف کردیم و بعد به خانه خودمان رفتیم و آرمیدیم. (روحمان شاد)