X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
:::: تاریخ ثبت : سه‌شنبه 16 مرداد 1386 ::::
برای تو

این پست و برای تو می نویسم و می دونم که می خونیش. نیازی نیست جواب بدی. من هنوز حرفات و نشنیدم اما نشنیده هم می دونم که چی شده. دلیلش فقط خستگیه. خسته از شرایط موجود. خسته از آدمای دور و بر. خسته از اونایی که حتی اگه یه عمر باهات زندگی کنند باز نمی فهمن دردت چیه. حرفت چیه. خسته از یه عمر نداشتن. نداشتن چیزایی که همیشه آرزوشو داری و چه بسا همونا برای بعضیا اونقدر پیش پا افتاده باشه که اصلا نبیننش. خسته از حماقتایی که تمومی نداره. خسته از هنر. آره هنر. تو کتاب سینوهه نوشته بود علم مثل دارو می مونه که باید اون و به بقیه برسونی اما اگه این کار و نکنی و همش و تو خودت حفظ کنی اونوقت مثل سم می شه که خودت و از بین میبره. هنر هم همینه. تو شوخی بهت گفتم از هر انگشتت ده تا هنر میریزه. شوخی نبود. راست گفتم. اگه این همه هنرو تو خودت حفظ کنی از بین میری. همونطور که وقتت از بین میره. عمرت از بین میره. اینا رو از تو دفتر تو نوشتم: زندگی کوتاه است و راه دراز و فرصتها زود از دست می روند. کسانی که با افکار عالی و خوب دمسازند، هرگز تنها نیستند. راز موفقیت این است: هدفی را بی وقفه دنبال کنید  و بسیاری مطالب دیگر و آیا تو فقط اینها را می نویسی؟ اگر می نویسی پس چه اهمیتی دارد که آنها گم شوند یا بسوزند یا به هر نوعی از بین بروند. اگر کسی کارت را دوست ندارد. چه اهمیتی دارد. مهم تو هستی که آن کار را انجام می دهی و لذت می بری. دیگران دوست ندارند چون لذتش را نچشیده اند. اما تو که از لذت آن باخبری نبینم که باز نشستی. منتظر چی هستی؟ تو جشن شب نشینی . . . اینجاش و گفتم بخندی. اون داستان و حتما برات تعریف کردم که می گفت «این نمی ماند» دیدی واسه من نموند. واسه تو هم نمی مونه اما خودت هم همت کن تا اینطوری بشیخوشحال. . .