X
تبلیغات
رایتل
:::: تاریخ ثبت : یکشنبه 31 تیر 1386 ::::
اشکها و لبخندها

بالاخره حقوقمون و دادن. خوشالم.

امروز هم با( زمستون) می ریم خونه مامانم شب می مونیم. آخه بابام برای یک ماموریت فوق سری رفته مسافرت. زمستون هم اولین بار که خونه مامانم می مونه. امشب حسابی از خجالت این چند وقته درمیاییم. تازه بُدّو رفتم عین عقده ایا دو سه تا کارت اینترنت هم خریدم. آخه همونطور که تعداد نظرات و می بینید خودتون می فهمید که از وبلاگ من خیلی استقبال می شه. واسه همین نمی خوام کسی تو انتظار بمونه که حالا بعدش چی شد؟

 

ای خدا من تا کی باید به خودم دروغ بگم. یه خورده من و تحویل بگیرید. اینگده گریه کردم زیر پام خیس شده. اِ جون خودم کار بد نکردم همش اشکای قلقلیه که از چشای قلقلی ترم می ریزه